در وضعیت کنونی برای تحلیل پدیده ها باید به مسائل پایه تری پرداخت. آنچه واضح است اینکه همه چیز در ایران به سمت میلیتاریزاسیون (نظامی سازی) میرود. همه چیز قرار است به سمتی پیش رود که تحت امر نیروهای مسلح رهبری از منافع حاکمیت سپاه و رهبری دفاع کند. از کودکی و در مدارس به نوجوانان آموزشهای عقیدتی و نظامی میدهند و با ایجاد موقعیت های فراوان مادی و معنوی آنها را به عضوت رسمی در بسیج و سپاه تشویق میکنند. صدا و سیما، مدارس، مطبوعات، هنر و فرهنگ خانواده همه باید این نیاز پایان ناپذیر را تامین کنند. در چنین وضعیتی پیدا کردن شغل در نهادهای نظامی از هر صنف و رسته اش بسیار آسان تر از راه یابی به دانشگاه هاست. بسیجی کردن یا به عبارتی امنیتی و نظامی کردن کل جامعه یکی از سیاستهائی است که بود و نبود نظام به آن بستگی دارد. در حال حاضر که بخش زیادی از نظام با عنوان اصلاح طلبان از آن جدا شده اند و سعی دارند در قالب شبکه های اجتماعی خود را به حکومت تحمیل کنند این تنها میلیتاریزه کردن و ایجاد فضای رعب و وحشت است که میتواند جامعه را به ثباتی نسبی برساند. هرچند که این تعادل و ماندگاری به موئی بند است اما در قدرت ماندن تحت هر شرایطی و به هر قیمتی امر روز رهبری و دولت کنونی ایران است. برای بازتولید فرهنگی که بتواند شرایط کنونی را عادی جلوه دهد و مردم را به فراخوان رهبر بسیج کند؛ در همین ارتباط صدا وسیما که به عنوان ابزاری در دست حاکمیت در طول حیات سی ساله، مبلغ سیاستهای نظام بوده است این روزها شاهد تغییرات و تصفیه هائی در درون خود است
تصفیه سازمانی
با روی کار آمدن احمدی نژاد و انتصاب مدیران و مسئولین ارگانها و نهادهای اداری و حکومتی، صدا وسیما هم شاهد تغییرات عمده ای در درون خود بوده است. برقراری روابط فامیلی و مناسبات غیر حرفه ای (هیئتی) در جذب افراد و کنار گذاشتن کادرها و کارکنان حرفه ای و یا کمی منتقد باعث شده فضای صدا و سیما کاملا امنیتی و فرمایشی شود. هرچند که پیش از این هم وضعیت بهتر نبود اما برگزاری مانورهای آمادگی در بخش خبر، چیدمان نیروها بر اساس میزان وفاداری به نظام و رهبری، خبر سازی و دروغ پراکنی آشکار در کنار مصور کردن سناریوهای کیهان و شریعتمداری همگی از شرایطی ویژه سخن میگوید. علاوه بر این هجوم مردم به ساختمانهای صدا و سیما در جریان شورشهای خیابانی موجب شد ساختمانهای صدا و سیما مجهز به سلاحهای نظامی و نیمه سنگین شود. آنچه در ماههای اخیر گذشت بیش از پیش موجبات استفاده ابزاری از رسانه ملی را فراهم کرده است
بحران
شدت یافتن تورم و پائین آمدن قدرت اقتصادی مردم در کنار بیکاری و بی سامانی اجتماعی گسترده جوانان شدیدا در ابتدای سال نو مشهود بود؛ علاوه براین بیش از نیمی از چهره های شناخته شده سیاسی، ادبی و هنری ایران سال نو را در زندانها گذراندند. بماند خانواده های عزاداری که در سوگ از دست دادن فرزندانشان عیدی نداشتند. هرچند برای مردم ایران، زندان و اعدام و شکنجه، فقر و بیکاری و خشونت سیستماتیک هیچ کدام تازگی ندارند اما این بروز علنی و رودر روئی مستقیم مردم با حاکمیت در سال گذشته بود که به نوروز امسال رنگ و بوئی سرشار از بیم و امید میداد به همین اعتبار نوروز امسال را میتوان به عنوان نقطه ای تاریخی مبنای بازبینی و تحلیل جنبش جاری قرار داد
رسانه و طنز اجتماعی
رسانه یا بنا به موضوع این مطلب، بهتربگویم رسانه ملی به عنوان ارگان صدا و سیمای حاکمیت، تحت تاثیر مستقیم مناسباتی دولت و مردم است. قصد این نوشته روشن کردن جایگاه رسانه ملی در روابط دولت با جامعه نیست بلکه هدف شرح گوشهای از اتفاقاتی است که میتواند نقطه عطفی در تغییر روند برنامه سازی در این سازمان باشد. سازمان صدا و سیما بنا به روند سالهای گذشته برنامه هائی را در قالب طنز در روزهای تعطیلات سال تازه نمایش داد. این سریالها و مجموعه های تلویزیونی که برای اولین بار با کارهای مهران مدیری و با درون مایه طنز اجتماعی به نمایش در آمد توانست بخش زیادی از جامعه را پای تلویزیون بکشاند؛ به شکلی که رفتار و گویش های درونی این برنامه ها مستقیما وارد زبان محاوره ای مردم میشد. مهمترین راز موفقیت این برنامه های طنز نوروزی مدل انتقادی آنها در به تصویر کشیدن رخدادها و کشمکشهای گریز ناپذیر اجتماعی بود. برنامههای طنز نوروزی با نقد غیر مستقیم فساد اداری، فرهنگ و روابط نا سالم حاکم بر ورزش، هنر و فرهنگ جامعه توانست مخاطبان بسیاری پیدا کند. بینندگان این برنامه ها بیشتر از اینکه با جنبه طنز این برنامه ها ارتباط برقرار کنند، بیننده درد مشترک اجتماعیشان از صفحه های تلویزیون بودند. آنچه واضح است اینکه این برنامه ها محصول سیاستهای از پیش تعین شده صدا و سیما نبوده و نیستند بلکه حاصل ابتکار و نو آوری کارگردانان و هنرمندانی بودند که نزدیک به دو دهه با کارهای خود به جایگاهی رسیده اند که حذفشان از سینما و تلویزیون نیازمند کودتائی دیگر در عرصه رسانه ای است
پخش مجموعه های تلویزیونی با کارگردانی اشخاصی همچون «مسعود ده نمکی » در ایام تعطیلات نوروز را میتوان به عنوان یکی از بارزترین نشانه های کودتای رسانه ای عنوان کرد. هرچند سانسور و حذف سیستماتیک برخی هنرمندان در عرصه تلویزیون و سینما سابقه ای طولانی دارد اما کنار گذاردن «مهران مدیری» به عنوان یکی از شاخصه های برنامه های نوروزی در دو دهه اخیر نشان از وضعیتی متفاوت دارد. هرچند که پخش کارهای بی مسئولیت، نسبت به تحولات سیاسی -اجتماعی از شخصیت و محبوبیت مدیری میکاست اما کنار گذاشته شدن وی در برنامه های نوروزی امسال تا حد زیادی محبوبیت و شخصیت این کارگردان و بازیگر را تثبیت کرد. در روزهائی که زندان رفتن، انتقاد کردن و ایستادن مقابل سیاستهای دیکتاتوری موجود برای هرکسی شخصیت و اعتبار می آورد، تصفیه شدن از کار تلویزیونی و سینمائی نیز میتواند «مدیری» و امثال او را در موقعیت بهتری از لحاظ محبوبیت و وجهه اجتماعی قرار دهد
مهران مدیری

مهران مدیری با مجموعه «ساعت خوش» برای اولین بار در سال 1373 با کمک هنرمندان دیگری همچون داریوش کاردان وارد عرصه طنز تلویزیونی شد. پس از گذشت چند سال مدیری توانست با تجربیات بسیار در عرصه رادیو، تئاتر، تلویزیون و مهمتر از همه برقراری ارتباط با مردم برنامه های طنز نود قسمتی را کارگردانی و بازی کند. مدیری و همکارانش از همان ابتدا با سانسور، حذف و فشارهای رسانه ای و مطبوعاتی رو به رو بودند و تحت سخت ترین شرایط توانستند برنامه های طنز را وارد تلویزیون و سینمای عبوس و خشک ایران کنند. پیوند زدن مناسبان و مشکلات اجتماعی به زبان طنز و کنایه، کاری بود که مدیری با کمک استعداد و نوآوریهایش به خوبی انجام داد. نزدیک به دو دهه تلاش مدیری در این زمینه باعث شد کارهای وی پر بیننده ترین برنامه های تلویزیونی در سالهای اخیر باشد.مهران مدیری برای تعطیلات نوروزی امسال مجموعه تلویزیونی «قهوه تلخ» را اماده پخش داشت که بنا به دلایلی از ادامه کار و پخش آن جلوگیری به عمل آمد تا به جای آن کلیشه «دارا و ندار» مسعود ده نمکی روی آنتن برود. مجموعه ای که تحت تاثیر کلیشه های تکراری و نخ نمای کارگردان زندگی ثروتمندان بدکار و فقرای مظلوم، تیپهای تکراری و آشنا، تحولهای لحظهای و سطحی و البته شعارها و خطابه های مستقیمی را به تصویر میکشد که البته همه و همه محصول محصول بسط دیدگاه کارگردان از سینما به تلویزیون است
قهوه تلخ؛ مجموعهای که بی ربط به رخدادهای ایران نیست
رضا عطاران
همچنین «رضا عطاران »از کارگردانانی که مجموعه های «بزنگاه» و «ترش و شیرین» را به روی آنتن برده بود بنا به دلایلی از حضور در تلویزیون منع شده است. رضا عطاران پیش از این در اعتراضات خیابانی در میان مردم هم حضور پیدا کرده بود. به استثنای این دو چهره اصلی و البته «حمید لولائی» تقریبا تمامی دارائی طنز ایران جلوی دوربین رفت تا شاید برنامه های نوروزی بتواند پایگاه از دست رفته رسانه ملی را تقویت کند. با همه اینها نتیجه کار چیزی مایوس کننده تراز سالهای پیش بود.
کنار گذاشتن این هنرمندان و کارگردانان قبل از هر چیزی نیازمند جایگزین چهره های دیگری است. بر اساس همین روند «مسعود ده نمکی» مسئول ساختن مجموعه ای طنز با عنوان «دارا و ندار» شد. در واکنش به این اتفاق مهران مدیری و تنی چند از همکاران وی در مجموعه های تلویزیونی به صورت غیر رسمی اعلام کردند حاضر نیستند کارهایشان در کنار آثار شخصی مثل «مسعود ده نمکی» به نمایش در آید. بدین ترتیب علاوه بر کنار گذارده شدن این هنرمندان توسط صدا و سیما، شرافت کاری و پرستیژ هنری این هنرمندان اجازه نمیدهد با اشخاصی مثل «ده نمکی » رقابت کنند
شجریان

هنرمندان دیگری هم سابق بر این و به دلایل مشابهی به صورت رسمی از صدا و سیما خواسته بودند که از این به بعد آثار آنان را پخش نکند. محمد رضا شجریان استاد آواز ایران و عبدالحسین مختاباد از اساتید موسیقی بارها اعلام کرده اند که صدا و سیمای ایران بدون اجازه انها و به دور از رعایت مسائل اخلاقی از آثارشان استفاده میکند. محمدرضا شجریان در آخرین واکنش خود در نامه ای به رئیس صدا و سیما این چنین نوشت: همانطور که اطلاع دارید صدا وسیما مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود «ایران ای سرای امید» میکند. اینجانب در سال 1374 نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا و سیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تأکید میکنم آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند
مختاباد

همچنین «عبدالحسین مختاباد» که به شدت از پخش آثارش در برنامه های نوروزی امسال خشمگین بود در نامه ای سرگشاده اعلام کرد که آثار پخش شده از وی مربوط به دو سال پیش است و درج واژه «زنده» در بالای تصویر یک دروغ رسانه ای از جانب سازمان صدا و سیمای ایران است که از اعتبار و موقعیت این رسانه بیش از پیش میکاهد.
مختاباد در این نامه مینویسد: «صدا و سیما نشان داده است که هیچگاه نتوانسته است رسانهای بیطرف و منصف، به خصوص برای اهالی موسیقی و از جمله هنرمندان شاخص این شاخه باشد.» طبیعی است که تا زمانی که صدا و سیما چنین سیاستهای مغرضانهای را در برابر هنرمندان ادامه دهد، اعتماد مردم و اهل هنر به این رسانه سستتر از گذشته خواهد شد و به همین دلیل است که رسانهای که سالانه بیش از 500 میلیارد تومان بودجه را صرف میکند در رقابت با رسانههایی که یک بیستم وی هم بودجه ندارند، سرافکنده و شرمسار و شکستخورده میدان را به حریفان واگذار میکند
ضرغامی
و در نهایت «ضرغامی»؛ رئیس صدا و سیما در واکنش به این برخوردها گفت: «اعتماد به گروههای جدید و ایجاد فرصتهای مناسب برای بروز خلاقیتها و کشف استعدادهای پنهان در حوزه طنز در نوروز امسال به بار نشست و شاهد یکی از موفقترین دورهها در این عرصه بودیم.» کودتای رسانه ای؛ حذف و تصفیه هنرمندان و کارگردانان حرفه ای و جایگزین کردن اشخاصی که کارنامه سیاهی در سالهای گذشته دارند بخشی از کارهائی بوده که ضرغامی مدیریت انجام انها را به عهده داشته است.دراین میان بارزترین و مشخص ترین آنها تلاش برای تفویض جایگاه «مسعود ده نمکی» با «مهران مدیری» است.
تصرف جایگاه مدیری و هنرمندان دیگری که با تنوع دید و نو آوریهای بسیار ارتباط عمیقی با جامعه برقرار کرده اند نیازمند گذر از خیل بینندگانیست که همان اندک ساعاتشان را با تلویزیون دولتی میگذراندند. اتخاذ چنین سیاستهائی بینندگان را هرچه بیشتر به سمت کانالهای ماهواره ای و رسانه های خارجی میکشاند، موضوعی که رهبران اصلاح طلب هم به آن اشاره دارند و بارها خواهان برپائی شبکههای ماهواره ای شده اند. از دست رفتن پایگاه اجتماعی رسانه ملی علاوه بر از دست رفتن مشروعیت رهبری و دولت کنونی معلول فاکتورهای دیگری هم هست. حضور گستاخانه سردسته چماق به دستان فاجعه کوی دانشگاه و یکی از حامیان قتل های زنجیره ای در تلویزیون پدیده ای نیست که مردم به راحتی از کنار آن گذر کنند؛ همچنین حضور این افراد بی ربط به پیشبرد سیاست سرکوب و بازتولید فرهنگ بسیجیگری و خشونت آموزی در صدا و سیما نیست. پیشینه «مسعود ده نمکی» گویای واقعیتی تلخ است که دانستن گوشه هائی از آن خالی از لطف نیست
مسعود ده نمکی

مسعود ده نمکی از موسسان و رهبران سازمان شبه نظامی «انصار حزب الله» ملقب به لباس شخصیها یا گروه فشار و از عاملان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ (حمله به خوابگاه دانشجویان) است. وی جزو معدود افرادی بود که علنا طی مصاحبهای کشتن روشنفکران در جریان قتلهای زنجیرهای را مورد حمایت قرار داد. ده نمکی در ارتباط با قتل های زنجیره ای روشنفکران و چهره های سیاسی در ایران گفته بود: «حذف معاندین جزو برنامهٔ نظامهای مختلف دنیاست که از راههای گوناگون صورت میگیرد. در مورد افرادی که نامشان در پروندهٔ قتلهای زنجیرهای مطرح است (متهمان) نیزـ به دور از گرایشهای سیاسی ـ باید گفت به وظایف قانونی خود یعنی «حذف معاندین» عمل کردهاند. در یک سیستم، همان طور که عدهای مشغول جمعآوری اطلاعات هستند، عدهٔ دیگری هم مامور حذف فیزیکی دشمنان میباشند و معمولا از دستهٔ دوم که زحماتشان بیشتر از سایرین است، کمتر تقدیر و تشکر میشود.»
وی حتی ازعملکرد نیروهای اطلاعاتی این چنین انتقاد کرد: «مسئولین چهره ها و فعالین بی خطر را حذف کرده اند که این هم به حساب اشتباهات هر سازمانی گذاشته میشود. به تعبیر مقام معظم رهبری، مقتولان پرونده، از دشمنان بیخطر نظام نبودند. نکتهٔ مهم این است که عاملان قتلها، در سیستم حذف معاندین، اولویتها را در نظر نگرفتند وگرنه رهبر معظم انقلاب، به جای «دشمن بیخطر» تعبیر بهتری را به کار میبرند، چرا که حذف دشمن بیخطر، فایدهای نداشت و فقط حربهای شد در دست عدهای که میخواستند به هدفشان برسند… دشمن را – چه با خطر و چه بیخطر – میتوان کشت، اما این امر، زمان و برنامه لازم دارد و نباید خودسرانه عمل کرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله کمتر است… حال اگر وزارت اطلاعات، به اشتباه چند نفر دشمن بیخطر را حذف کرده، دیکتهٔ نانوشته که غلط ندارد، این همه جوان در کارخانههای مهمات سازی، به خاطر بروز اشتباهی، به شهادت رسیدند، حالا چهار نفر دشمن بیخطر هم به خاطر تحلیل درست و یا مدیریت صحیح وزارت اطلاعات، حذف شدند. همهٔ اینها دلیل نمیشود که نیروهای اطلاعات را بیانگیزه کنیم.

مسعود ده نمکی علاوه بر این سردبیری هفته نامه های شلمچه، جبهه و صبح را بر عهده داشته است که عموما کانون نوشته های نیروهای مسلح بسیج و سپاه بود. وی پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد دو فیلم مستند و فیلم هائی همچون « اخراجی ها 1و2 » را ساخت .ده نمکی در اخراجیها با استفاده از شوخی ها و گفتارهای غیر اخلاقی و همچنین حمایتهای بی سابقه صدا و سیما و سایر رسانه ها توانست رکورد بالائی در فروش کسب کند، اما از جانب منتقدان به عنوان بدترین کارگردان شناخته شد و علیرغم فشارهای وارده به هیئت داوران این فیلم هیچ جایزه ای را در جشنواره فیلم دریافت نکرد.
صدا و سیما در حمایت از این فیلم و برای فروش بالاتر از دست اندرکاران و بازیگران این سریال در ساعات اولیه جشن نوروزی سال 88 دعوت کرد که نمونه آشکار تبعیض و حمایت رسانه ای از شخصی بود که بیش تر از کارگردانی ترور و سرکوب و خشونت را ترویج داده بود. حمایت های بی سابقه نهادهای حکومتی از این فیلم و «ده نمکی» به جائی رسید که وزارت آموزش و پرورش در بخش نامه ای مدارس را موظف کرد که به صورت رایگان دانش آموزان را به دیدن این فیلم ببرند. وزارت آموزش و پرورش که در سالهای گذشته بیشتر به پایگاههای تولید بسیج شبیه شده اند تا کلاسهای آموزش درس در همکاری بی سابقه ای دانش آموزان را به دیدن این فیلم بردند تا کودکان را در معرض فرهنگی پرورش دهند که خشونت، ترور، جنگ، دشمن ترسی و بندگی در مقابل رهبر را ترویج و آموزش میدهد
دارا و ندار
دارا و ندار آخرین کاری بود که از «ده نمکی» در تلویزیون پخش شد. در این مجموعه هم مانند دو فیلم سینمائی دهنمکی گروه زیادی از بازیگران حرفهای و شناخته شده تلویزیون حضور دارند که قرار است حضور آنها جای خالی فیلمنامه ای منسجم و طنزی عمیق و با محتوا را پر کند. فتحعلی اویسی، علیرضا خمسه، شهره لرستانی، بهنوش بختیاری و… از جمله بازیگران پر تعداد این مجموعه هستند که نه تنها نتوانستند پوشش نسبی به کاستیهای این مجموعه بدهند بلکه وجهه خود را نیز با حضور در این مجموعه و همکاری با «ده نمکی» زیر سوال بردند
Advertisement






[...] این مطلب را در فارسی بخوانید [...]
ضمنا ايشان فارغ التحصيل رشته علوم سياسي دانشگاه آزاد واحد مركزي ورودي سال 1370 و نزديك 4 سال همكلاس خانم فائزه هاشمي و اغلب گويندگان خبر صدا و سيما و بالطبع من نيز با ايشان همكلاس بودم.
اين موجود، تنها روزهاي چهارشنبه سوري و بقيه ايامي كه مردم نياز به شادي داشتند، غيبت ميكرد و من شهادت ميدهم كه ايشان را روز چهارشنبه سوري سال 1371 در خيابان توانير تهران به هنگام كتك زدن تعدادي از جوانان مشاهده كردم.
از جمله ديگر دوستان مشترك آن دوره دانشگاه ما، آقاي علي اكبر جوانفكر مشاور رسانه اي رييس جمهور است كه سابقه سكته قلبي در سنين دوره دهه سوم زندگي و سر مسابقه فوتبال بين دانشكده ها را دارد(به اين جهت عرض شد كه زياد به ايشان فشار نياوريد، زيرا خداي ناكرده چون از جنگ بوسني هم بازگشت نه چندان سلامتي داشته است( به عنوان خبرنگار صدا وسيما) ممكن است ريق رحمت را سربكشد!)سعيد